X
تبلیغات
گرمه نون - گزارش برنامه دریاچه تار و هویر

گروه کوهنوردی فرهنگسرای بهمن
سرپرست : حاج محمد علی تاجبخش
گزارش برنامه دریاچه تار و هویر تاریخ : 88/5/30

دریاچه تار آبی‌تر از آبی آسمان.

به همراه میهمانان همنوردانمان عازم دریاچه تار و هویر در 17 کیلومتری شرق دماوند شدیم. دونگين فيروزه اي در ارتفاع 3230 متري كوههاي البرز مابين خط‌الرأس زرين كوه و دو برار(قره‌داغ)،

ساعت 5:20 از جلوی فرهنگسرای بهمن حرکت کردیم و بیش از20 دقیقه همنوردانی که سراپا شوق رفتن بودند انتظار کشیدند تا با رسیدن آخرین مهمونا ساعت 6:30 از سه راه تهرانپارس راه بیفتیم، دو تا از مهمونا رم جاگذاشتیم تا تنبیه شن سر وقت بیان! ساعت 7.20 دقیقه به گیلاوند رسیدیم و آنجا نیز 20 دقیقه‌ای منتظر مهمونا شدیم و سرانجام گروهی 60 نفره رهسپار دیار هویر شدیم.

سه مسیر برای رسیدن به دریاچه تار و هویر وجود داره:

1- شهر دماوند، آبادی چنار عربها، جاده معدن، آخر جاده خاکی، دریاچه تار.

2- شهر دماوند، جاده فیروزکوه، جاده آسفالته آبادی آرو ، پل دلیچای و دهنار ، دریاچه هویر

3- شهر دماوند، کیلومتر 98جاده فیروزکوه منطقه دلیچای، جاده ای به طول 28 کیلومتر که با گذر از روستاهای یهر، لی پشت، مومج، دهنار و هویر به دریاچه تار می‌رسه و از ضلع جنوبی آن عبور کرده به جاده ای که از طریق دماوند به دریاچه منتهی می شه وصل میشه.

مسیر اول کوتاهتره که از دماوند تنها 1 ساعت فاصله داره، مسیر دوم رو انتخاب کردیم و بعد از طی چند کیلومتر و پیچ و تاب خوردن درجاده زیبای آرو در اولین روستا به دلیل خرابی باقی مسیر متوقف شدیم

به ناچار از دورترین مسیر، مسیر سوم راهی دریاچه شدیم. بالاخره ساعت 10.30 دقیقه پس از پیمودن مسیر پر پیچ و خم آسفالته و خاکی و گذر از روستاهایی که گفته میشه مردمانش زمانی برای فرار از حمله مغولها در این مکان سکنی گزیدند، زير نگاه قله دماوند و استشمام خاک ماشینهای جلویی، مینی‌بوسهای خسته رو کنار جویبار رها کردیم.

بعد از 4 ساعت پا بر زمین گذاشتیم و باقی مسیر رو پیاده گز کردیم.

قربون فرشته‌ها برم که تو بیابون برامون از آسمون دایتی فرستادن!

ساعت 12.15 بالای دریاچه رسیدیم و محو‌ جادوی سحرآمیز دریاچه تار شدیم، (خانواده‌هایی زودتر به این محل رسیده‌ بودن و ماشینهای سواریشان (حتی پراید) رو از مسیر اول تا کنار دریاچه آورده بودن.)

چنان از سکوت سکر‌اور و آبی زلال تار به وجد آمده بودیم که بدون توجه به هشدار موتورسوار محیط‌بان دریاچه و در ادامه تذکر آتیه و دوستان دیگه با آمار غرق‌شدگان روزهای اخیر، بی‌درنگ دل به دریاچه زدیم و حالی کردیم اسمی. جمعی از دوستان سیاحتی در کنار دریاچه کردند و بعضی دلشان با آنها و وظیفه‌شان پذیرایی از میهمانان.و با شنیدن تعریف آتیه از طواف دور دریاچه بیشتر دلمون آب شد! "من و نازنین نیلوفر در طواف دور دریاچه در محلی که رودخانه فصلی به دریاچه میریزه، یه گروه باحال یافتیم که نیم ساعتی با گیتار برامون نواختن و حاجی هم که با یک گروه دیگه از بچه‌ها به تعقیب ما اومده بودن، رسیدن، اونها زدن و حاجی ترکی خوند، جای همه خالی این قسمت از برنامه دیروز خیلی بهم چسبید."

گفته می شه بیشترین طول دریاچه 1.5 کیلومتره و ماهیگیرانی برای صید قزل‌آلاي خال قرمز، قزل آلای رنگین کمان و ماهي زردك قلاب به آب انداخته بودند، دریاچه حاصل جوشش چشمه‌هاي زير آن و آب شدن برف‌هاي كوه‌هاي اطراف و رودخانه كوچك فصليه، به علت وزش بادهاي غربي دائمی در اطراف درياچه پوشش جنگلي و درخت وجود نداره. در ايامي نه چندان دور آويشن‌هاي فراواني در منطقه وجود داشته كه به خاطر فرسايش شديد ديگه اثري از آنها باقي نمونده، اما عطر بابونه در دشتهای اطراف فضایی دوست‌داشتنی ایجاد کرده، با دقت بیشتر فضولات و جا پاي كل و قوچ را مي‌شه در اطراف درياچه دید. اوج زیبایی درياچه‌هاي تار و هوير خرداد ماهه. مجوز شكار در اينجا براي كسي صادر نمي‌شه و شنا و قايق‌سواري در درياچه تار ممنوع! و البته آقای دکتر و آقاجلال و باقی دوستان شنا نکردند!

کنار دریاچه تناول کردیم و نوشیدیم، گفتیم و خندیدم، شنا کردیم و لذت بردیم و عکس یادگاری گرفتیم و افسوس که از غارت گل هندونه توسط آقای قربانی تصویری در دست نیست، چون دویدیم تا یه کمی از تراشه‌های تهش بهمون برسه.

با سوت آقای قربانی ساعت 16 رهسپار دریاچه هویر در شرق تار شدیم که حدود نصف درياچه تاره.

از آب بینهایت خنک چشمه هویر نوشیدیم و سوقات برداشتیم و به پونه‌های خوش‌عطر کنار چشمه هم رحم نکردیم!

مسیر زیبای برگشت را سرمست از طبیعت پیمودیم و بعضی چنان مست که مصدوم شدند!

زمانیکه به مینی‌بوسها رسیدیم باز هم همنوردان صبورمان نیم‌ساعتی آماده و محیا چشم ‌به راه تنبلای گروه بودند و حاج‌محمدعلی تاجبخش در کنار جویبار مدیتیشن می‌کرد.

و مادر مهربونی که می گفت تا پسرم 7 ساله نشه دیگه با گروه جایی نمیارمش چون خیلی اذیت میشه.

در پایان از حاج آقا تاجبخش و آقا فرهاد که زحمت کشیدن کسری رو تا دریاچه بردن، از آتیه به خاطر راهنماییهای خوبش، از نازنین به خاطر عکسهای زیباش و از همه دوستان که روز به یادماندنی دیگه‌ایو برامون ساختن متشکرم، و از همه بابت تأخیرهای مهمونا و جدا شدن از گروه و از کسانیکه خنده‌ها و آوازهای ما تو مینی بوس خواب رو از چشماشون ربود عذر می‌خوام.

+ نوشته شده توسط حسین آدوسی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 10:59 |